
باز بهار,ی دیگر از راه می رسد و من هنوز به دنبال گم کرده ای هستم... این در انتظار بودنها مرا کلافه میکند و سردرگم.... هرچند که میدانم نباید جستجویش کرد، ولی منِ من هنوز به جستجوهای دیوانه وارش ادامه میدهد... جستجوها و نیافتن ها مرا دیوانه تر میکند و گاهی حریصتر و گاهی خسته تر.... دوباره بنفشه ها همه جا را پر کرده اند و هیاهوی مردمانی که مگس وار میگردند و وزوزشان گوش کائنات را کر میکند... هنوز تا تولدی دوباره فاصله بسیار است.... xa0...
ادامه مطلب
مرز تجربه, کردنها کج است؟؟؟؟,؟ کجاست که تجربه, کردنها پایان می پذیرد و بالاخره زندگی, آغاز می شود؟؟؟؟؟؟...
ادامه مطلب
دوست دارم تو زندگی بعدیم ( البته نمیدونم زندگی بعدی هم وجود داره یا نه) یه کلاغ باشم....می دونی چرا؟چون خیلی راحت میتونم از روی سر کسی که ازش بدم میاد به راحتی پرواز کنم و برینم روی فرق سر مبارکش.....به همین راحتی....هیچ غلطی هم نمیتونه بکنه..... نهایتش یه فحش بارم میکنه.....پ.ن: امروز واقعا از خودم وحشت کردم....خیلی راحت میتونم کسی رو که باهام بده، بکشم....درست فهمیدی، به قتلش برسونم......خیلی راحت......مثلا با یه قرص برنج توی چاییش.....هیچ دلهره ای هم از این فکر به سراغم نیومد.....داشتم فکر م...
ادامه مطلب
دیشب موقع خواب رفته دندوناشو مسواک کنه....از دستشویی صدام زده....بهم میگه مامانی بیا رو مسواکم خمیردندون بزن....رفتم در حال قربون صدقه رفتن در خمیر دندون رو باز کردم که بزنم رو مسواکش....تا تیوپ خمیر دوندون رو سروته کردم دیدم یه مایع لزج ازش ریخت بیرون....با تعجب میگم این چرا اینطوری شد؟میگه خمیردوندونم داشت تموم میشد، منم آب ریختم توش که زود تموم نشه.... ...
ادامه مطلب